|
دور اما نزديك راه بي فرجام نگاهت ارام
خسته از راه رسيد يادگاري از تو كنج لب هاي خموشم جاويد دوستت دارم يار
جنس دستان مرا تو به خاطر بسپار *** روشن اما تاريك سايه در سايه نگاهت ارام بر
وجودم باريد
شعله ورتر شدم از عشق تو اما انگار ناگهان
كودك ذهن من از خواب پريد خواب
لالايي تو گفتن و من نشنيدن خواب از چشم تو تا چشم من خسته دلت باريدن خواب دنيا ديدن
نو گل عشق تو از شاخه ی این دل چيدن *********** هيچ نگفت كوه ارام شكست در خودش
هيچ نگفت! كوه تنها شدو رفت با خودش هيچ نگفت ! اندكي بودو گذشت غرق در غربت خويش كوه فرياد براورد وفادار
كجاست؟
تيشه بردار بزن خورد كنم يار
كجاست؟ دل من سخت شكست به خودش هيچ نياورد كلامي سخني هيچ نگفت! مي توانست به حرفي حرفي ز وفا وز سر ِ مهر بشود مرهم اين درد
ولي هيچ نگفت!... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 3:45 توسط تنهاترین تنها |
برای دوست نازنینم ، "ف. الف" در مونترئال کانادا متن فرانسه: Un monde où l'homme peut être amoureux plusieurs fois par jour + نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 22:22 توسط تنهاترین تنها |
تمام ثانیه ها را در آرزوی تو باشم چه سود دارد عزیزم که خوبرو ی منی تو برای آنکه نشینم به روی زلف سیاهت اگر کلافه شدی از اطو زدن به لباست نی نی برای سعیدی پیشی برای مجیدی اگر که خسته ای از این پرنده های زمینی اگر زنی تو به تیرم سلاح از تو نگیرم کنار من که می آیی کمی بخند عزیزم نه عشوه های قناری نه خود شیرینی طوطی اگر که دخترعمو با پسر عمو گره خورده شنیده ام که ز شعرم پسر عمو گله کرده چرا در این غزل آمد پسر عموی هویجت به صبح روز قیامت که سرز خاک بر آری در این هوای نفس کــُـش نفس بکــِـش به هوایم اگر که پنجره ات را به روی من بگشایی چرا علاقه نداری مقابلم بنشینی نمی شود بسرایم تمام آنچه که داری عجب قوافی زشتی به ذهنم آمده اینک + نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388 22:3 توسط تنهاترین تنها |
"نمیگم خطا نکردم من که ادعا نکردم"
همه گفتن بیحیایی ولی من حیا نکردم!
راهی ددر میشی هی، نصفهشب میرسی خونه
تازه مِنَّتـَم میذاری که سروصدا نکردم!
توی کوچههای خلوت به همه کردی محبت
منو باش که تو خیابون کسی رو نیگا نکردم!,,,
میدونم دوسم نداری حتی قدّ ِ یه بخاری
ولی من هرجا که پا داد شیر گازو وا نکردم!
زیر دین ناز چشمات صد نفر دارن میسوزن
خودمـَم می سوزم اما یه آتیش به پا نکردم
نامه های عاشقونه هی میاد برات به خونه
میشد افشا کنم اما تو رو افتضا(!) نکردم
هی لباس نو خریدی به خودت فقط رسیدی
تو مامان شدی ولی من خودمو بابا نکردم
چقـَده سختی کشیدم عاقبت بهت رسیدم
تو رو کشف کردم اما چیزی اخترا(!) نکردم!
واسه انتقام میشد که، ادبت کنم حسابی
تو خودت بهانه دادی ولی من چرا نکردم؟!... + نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388 1:46 توسط تنهاترین تنها |
دو کوچه پس از خاطرات
طلایی کمی آنطرف تر + نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388 21:30 توسط تنهاترین تنها |
آیا زمانه فال مرا نیک می زند؟! پولک به سقف این شب تاریک می زند؟! آیا کسی که قلب مرا نقره داغ کرد دیشب دوباره خواب دیده ام این جاست آهسته با مداد سياهي به رنگ عشق سرباز و شاه و بي بي و تک گر چه دست اوست ما را نشانه مي کند از دور با نگاه دارد به بوم خط خطی
سرنوشت من هردفعه لال می شوم و دم
نمی زنم تا صبح در اتاق خودم
گریه می کنم حس می کنم که دور مرا
خط کشیده است + نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388 19:51 توسط تنهاترین تنها |
"گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم" بوسه ی داغ و خفن مثل عروست بدهم! توی مترو که همه سخت مرا می پایند پس اجازه بده تا با بلوثوثت(!) بدهم در اتوبان که خلاف است لب و بوس و صفا زیر پل، ماچ به آن لپّ ِ ملوست بدهم!... این قدر قدقدِ بی خود مکن از بهر دو بوس دینِ خود را به لب مثل خروست بدهم! آتش دیر مغان شعله کشد از لب تو کفر و ایمان به دو زرتشتِ مجوست بدهم! در قطار ارچه نشد حال ِ درستی بکنیم توی تاکسی و میان اتوبوست بدهم! نق نق و غرغر بیجای تو بیزارم کرد خر نباشم که لبی بر لب لوست بدهم! گر چو "بدپیله" گدایی ِ لب و لوچه کنی شاید از جیب ِ خودم ، یک دو فلوست* بدهم!!! _________________________________ *) فلوس: پول، سکّه + نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388 4:17 توسط تنهاترین تنها |
|