|
Je ne serai rien Rien que l'ombre que j'étais avant Rien que désespoire Avec toi Je suis vivant Je vis,je revis à nouveau Tu as fait naître à nouveau le soleil de ma vie toi Toi qui me consoles toi Toi qui es la raison de mon bonheur Je suis heureuse Heureuse de te voir joyeux,heureux ...avec moi Heureuse de te voir sourire ...avec moi Car tu es le soleil qui me fait vivre Without you I'm nothing Nothing just the shadow that I was before Just despair With you I am alive I live, I saw again . You have raised again the sunshine of my life You You, me consoles You You who are the reason for my happiness I am happy Happy to see you happy, pleased ...with me Happy to see you smile ...with me ...! For you are the sun that makes me live + نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388 1:32 توسط تنهاترین تنها |
مزاحــم الو … سلام ، بازم منم ….مزاحم هميشگي نه …قطع نكن …كارت
دارم ، مي خوام كه راستشو بگي ببين …من عاشقت شدم ، هميشه تو
فكر مني نگو كه دوستم نداري ، قلبمو آتيش مي زني از اون روزي كه ديدمت مي سوزم از برق نگات
مي خوام كه دنيا بدونه من عاشقم مثل چشات دلم واسه ديدن تو ، هي بيقراري مي كنه چشام پر از گريه مي شه ، دلو بهاري مي كنه مي دوني عادتم شده ، همش ملامتم كنن همش دروغ بگن بهم تا كه ناراحتم كنن مي خوان فراموشت كنم ، اما مي دونن نمي شه اگه فراموشت كنم تكليف عشقم چي مي شه ؟ بهم مي گن «دلش واسه يكي ديگه پر مي كشه » پس واسه چي عكس تو هي تو رؤياهام سر مي كشه مي گن « ستاره ي تو با يكي ديگه يار شده » نمي بينن كه روز من ، بي تو شب تار شده مي گن « گناه عاشقي …» امامن عاشقت شدم گناه و به جون خريدم ببين چه كردم با خودم حالاچي مي گي نازنين ؟ با عشق تو چه كار كنم ؟ عاشق چشمات بمونم ؟ يا از نگات فرار كنم اگه بگي نمي خوامت بازم من عاشق مي مونم دل كندن از نگاه تو ، به جون تو نمي تونم الو …صدامو مي شنوي ؟ اين آخرين
حرف منه بدون كه عاشقت منم ، دلم واست پر مي زنه ! ... + نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 13:50 توسط تنهاترین تنها |
چطوري ؟ نامه نمي دي …نكنه كارات زياده مي دونم سرت شلوغه فرصت منو نداري من از اول مي دونستم يه روزي مي شي فراري خوبه زود فراموشت شد اون روزاي عاشقونه منو باش كه فكر مي كردم ديگه با دلم مي مونه ديگه من به سرزمينه عشق تو بر نمي گردم چرا عاشق تو موندم ؟ اين چه كاري بود كه كردم ؟ بي خيالت شدم اما يه چيزي يادم بمونه دل تو عاشق من بود چي شده نامهربونه ؟ چي شدش كه رفتي حتي يه خدافظي نكردي اومدي يه دفعه گفتي :«مي ري و بر نمي گردي » مگه عاشقم نبودي ؟ مگه شاعرت نبودم ؟ مگه من از رو بي كاري واسه تو غزل سرودم ؟ اصلاً اين حرفا رو ول كن …بي خيال كار دنيا شايد اين قسمت من بود كه بشم عاشق و تنها اما قسّمت مي دم به هموني كه مي پرستي ديگه به هر كي رسيدي نگو كه عاشقش هستي آخه تو قانون عاشق ، دل شكستنم گناهه دلي كه عشقو بفهمه ، اگه بشكنه تباهه مي دونم كه تنها نيستي ،آخه تنهات نمي ذارن تو با اون چشماي مشكيت ، كه هميشه هم خمارن مي دونم واسه غرورت تا حالا نامه ندادي هميشه گمون مي كردي خيلي از سرم زيادي اما اون روزا تموم شد حالا اصلاً نمي خوامت آره …از سرم زيادي ، مرحبا به
اون مرامت نمي خواد جواب بدي اين نامه هاي راه دورو بذار از چشام بيفتي ، بذا نشكني غرورو نمي خواد خاطره ها رو بگي و دل بسوزوني تو يه عاشق شروري ، تو فقط نامهربوني همش اينا درد دل بود ، مي دوني چاره نداشتم همه ي گلايه هامو تو همين پاكت گذاشتم آخرين ناممه ديگه … خدافظ آدم مغرور
خدافظ عاشق سنگي ….خدافظ چشماي مخمور!... + نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 13:36 توسط تنهاترین تنها |
تسلسل! + نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 5:18 توسط تنهاترین تنها |
نـامـــــــه به نام همون خدايي كه با اون فصلا بهاره سلامت مي دم از اينجا تا كه قاصدك بياره چطوري ؟ حالت گرفته اس ؟ مثل من تو هم غريبي ؟ من كه يك عمره ندارم از ستاره ها نصيبي راستشو بخواي عزيزم اينجا بازم خاليه جات جدايي بد جوري كرده منو دلتنگ دو چشمات جدايي همش همينه ، يكي مي ره يكي هستش يكي مي ره كه دلي رو كرده وابسته به دستش غصه ي جدايي ما كم
كه نيس خيلي زياده اما خوب غصه نخور تو ، خدا چيز بد نداده غم و غصه رو ولش كن اين زمونه پر درده نمي بيني با دل ما غم وغصه ها چه كرده ؟ چه خبر ؟ اينجا كه هيچي ، تو كه رفتي باز خزونه ديگه هيچ صفا نداره راه مدرسه تا خونه بعضي روزا خاطراتت بد جوري مي ياد سراغم راستي عكس تو عجين شد با ديواراي اتاقم يادته يه روز مي گفتم تو نباشي من مي ميرم حالا حرف من همونه ديگه از زندگي سيرم آخه از وقتي تو رفتي ، اشك من داره مي ريزه هيچ كاري نمي شه كردش ، خاطرت واسم عزيزه اينجا كوه و جنگل و گل ، همه چي بوي تو داره دعا كن كه آسمونم بس كنه ديگه نباره آخه وقتي كه مي باره ، من به ياد تو مي افتم ياد اون روز قشنگي كه زير بارون مي گفتم : « قول بده هميشه وقتي آسمون مي باره ، با هم راه بريم ما زير بارون تا بشه فاصله ها كم اما حالاچي كه بين من و تو فاصله افتاد ديگه حتي زير بارون گذرم به تو نيفتاد اينجا تنها حس بودن ، وقتيه كه دل مي باره اشكاي سرد رو گونم ، واسه تو بهونه داره راستي از وقتي تو رفتي قاصدك اينجا غريبه كوله بار نارفيقا پر مكر و پر فريبه حالا كه مي نويسم از تو اشك من رو گونه هامه جاي خالي سر تو هنوزم رو شونه هامه آخر ناممه اما ، يه چيزي مي گم دوباره هميشه بدون كه اينجا يه نفر چشم انتظاره عزيزم خيلي ببخشيد ، سرتو به درد آوردم اگه نامه نمي دادم ، از نبودنت مي مردم با مني و بي من امّا ، خدا هم پشت وپناهت خيلي خب، كاري نداري ؟! قربون چشم سياهت!... + نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 5:11 توسط تنهاترین تنها |
پري شهر جادو! كه تني از مرمر و حرير و گل و آينه و آب و آتيش دارن!) دختر ِ ماه ِ آبان ، غزل تر از ترانه لبات ِ انار ِ بوسه ، چشات یه کهشکونه طعم ِ قشنگ ِ بوسه ، عطر ِ نجیب ِ آغوش گیراتره نگاهت ، از پونه های وحشی دختر ِ ماه ِ آبان ، یه بوسه مهمونم کن بذار که قطره قطره ، سر بکشم لباتو شیطون و پر هیاهو ، چشات چشای آهو می خوای نشون بدی که ، سردی و سخت و لجباز فقط میخوام که یکبار ، باور کنی دلم رو دختر ِ ماه ِ آبان ، قشنگ روزگاری + نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 16:14 توسط تنهاترین تنها |
(۱) میلاد ِ هرچی خاطره! نیمهى سیبِ سرخِ عشق ، نیمهى پنهانِ دله روزِ عروسی ِ تویه ، امروز به دریا مىرسى شیرینتر از هر اتّفاق ، تو بهترینى واسه من روزِ عروسی ِ ، میلادِ هر چى خاطره تو هستى که با بودنت ، به هر چى قصه، جون مىدى تو هستى که جون مىگیرم ، تو فصلِ بارون و صدا تو دلِ شب قد کشیدى ، مثه یه تاکِ سر به زیر باشى نباشى پیشِ من ، تو بهترین همنفسى روزِ عروسی ِ تویه، میلادِ هر چى خاطره (۲) + نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 16:7 توسط تنهاترین تنها |
|